تبلیغات
قرارگاه فرهنگی شهید بابانظر

قرارگاه فرهنگی شهید بابانظر

و اما پرواز...

خورشید شلمچه غروب کرده بود. ظلمت، کربلای آریایی را فرا گرفته بود.

به‌ناگاه گلوله‌ای زوزه‌کشان سینه‌ای را شکافت... پهلوانی اسطورهای همچون رستم بر زمین افتاد، رستمی که رفته بود تا سرزمین پارسی را از زیر سایه‌ی سیاه دیوهای شیطانی آزاد سازد. او را چریک پیر می‌خواندند؛ باباشریف را. بابایی که رفت تا شرافت اسلام را زنده نگه دارد، تا نگذارد عزت ایرانی زیر چکمههای  شیطانی دشمن لگدمال شود.

همو که گلولهای خصمانه، سینهاش را شکافت، و خونش، فوارهزنان جاری شد. اما همانجا، شاید جایی کمی دورتر، دوستی منتظر همرزم خویش بود، سیدی از تبار خوبان. او منتظر برادرش بود، بزرگمردی از تبار شهادت که ابوالفضل‌وار دوشادوش حسینش خون فشانی کرد.

سیدعلی منتظر چریک پیر بود، او در این چند سال جنگ و دفاع مقدس همچون برادر کنار محمدابراهیم بود، آنان عهد بسته بودند تا با یکدیگر شربت شهادت بنوشند و بسوی حق پر بکشند. او نیز باید سپیدهدم حرکت میکرد، باید میرفت تا جانش را فدا کند، تا بلکه جان دیگران در امان بماند.

و دیری نپایید که او نیز پر کشید، به عهد خود وفا کرد و بسوی یار دیرینهاش شتافت تا «عند ربهم یرزقون» گردد.

اما این دو یار با رفتنشان دلی را خون کردند...

همو که داغ محمدابراهیم دلش را خون کرده بود و با شهادت سیدعلی، دیگر طاقتش طاق شده بود، اما افسوس که او باید میماند! چرا که پروردگارش اینگونه خواسته بود، او باید میماند تا فرزندانش بدون فرمانده  نباشند، تا بابای همه باقی بماند.

محمدحسن، بابانظرِ جبههها بود و نظرکرده‎ی خدا. مرد آهنی دلخون بود از بی‌وفایی دویار و برادرش؛ و سالها در خلوت سخن میگفت با سیدعلی، با چریک پیر...

و این انتظار ده سال ادامه یافت، تا اینکه او نیز حکم شهادتش را از خدا گرفت...

پروردگارش خواسته بود تا او در نزدیکترین فاصله به معبودش، درست بر قلهی کوهی در ارتفاعات کفارستان بسویش پر بکشد. تا بابای مهربان بسیجی‎ها، روح خسته و تن زخم‎خورده از ترکشهای جبههاش را همچون کبوتری تشنه‌ی پرواز، از قفس تنگ دنیا برهاند و بی‎درنگ پر بکشد، تا مهمان برادرانش باشد.

و اما پرواز، رسم عاشقان است، درست همانجا که با شهادت بابانظر، میهمانی سه برادر نزد پروردگارشان کامل گشت. بابانظر نیز به آنها پیوست تا این انتظار طاقت‎فرسا به پایان برسد، و سه یار و سه سردار، دیدار از سر گیرند و شرح دلتنگیهای خویش را با یکدیگر بازگویند، در جوار پروردگارشان... .

یادشان همواره گرامی...

طاهره قنبری(نوه‎ی شهید شریفی)

پیج رنک گوگل