تبلیغات
قرارگاه فرهنگی شهید بابانظر

قرارگاه فرهنگی شهید بابانظر

هنری از جنس شهدا

پای حرف دل دو هنرمند شهدایی

زبان هنر، خاستگاه ناگفته‌هایی است که گاه در دل می‌مانند و گاه برمی‌آیند. و چون از دل به‌در آیند، لاجرم بر دل نشینند! هنر، عرصه‌ای است برای نمایش ایثار و ازخودگذشتگی، آنجا که زبان جان را توان وصف نباشد، آنجا که باید از بزرگانی گفت که در قامت سخن نمی‌گنجند. آری! شهید را باید به تصویر کشید، به پاس درج تصویر درخشانشان در تاریخ این مرز و بوم.

اما در این مجال، پای حرفِ دل دو هنرمند می‌نشینیم از جنس شهدا؛ آقایان مهدی محمدخانی و عباس جانفدا.

   مهدی محمدخانی،36 ساله، مستندساز و فارغ التحصیل رشته کارگردانی

* آشنایی شما با ستاد شهید بابانظر در حالی که مشهدی هم نیستید جالب به‌نظر می‌رسد، لطفا درباره‌اش توضیح دهید.

 بله، درست است. فکر میکنم حدود سه سال پیش بود که به‌طور اتفاقی کتاب خاطرات شفاهی بابانظر را دست برادرم دیدم و این اسم در ذهنم ثبت شد. تا اینکه مدتی گذشت و درگیر مجموعه فیلمی شدم درباره سبک زندگی دینی به نام «یکی از میان جمع». به‌دنبال تحقیق برای ساخت این مجموعه به وب‌سایت neshan-e-sorkh.ir برخورد کردم و از طریق مدیر این سایت با مجموعه فعالیتهای قرارگاه شهید بابانظر آشنایی کلی پیدا کردم، بنابراین علاقمند شدم از نزدیک با مجموعه فعالیتهای آنجا آشنا شوم. درست بعد از سفری که در اربعین حسینی به کربلا داشتم، به مشهد آمدم، اما انگار سفرم به‌صورت کاملا برنامه‌ریزی شده‌ از طرف خود شهدا با برگزاری یادواره شهیدان بابانظر، شریفی و ابراهیمی همزمان شده بود! نکته جالب برایم در واقع آرامش‌بخش بودن محیط ستاد بود که مطمئن بودم این آرامش به واسطه‌ی نگاه‌ ویژه‌ی شهدا، زیر سایه‌ی نامشان بودن و حضور پررنگ‌شان در اجرای برنامه‌های یادواره بوده است. پس از مراسم از آقای غلامی(دبیر ستاد) درخواست کردم تا چند شبی در همان مکان مستقر باشم، که خوشبختانه با گشاده‌رویی ایشان مواجه شدم و اینگونه شد که شهدا رخصت دادند تا در حداقل زمان ممکن، در این فضا، با برنامه‌های یادواره و همینطور خود شهدا آشنایی بیشتری پیدا کنم.

* فعالیتهای این مجموعه را  چطور ارزیابی می‌کنید؟

قرارگاه فرهنگی بابانظر به نظرم مکانی است متفاوت و ماورای اماکن عادی امروزه. همه چیز در عین سادگی با نگاهی آسمانی درآمیخته شده و مثال واقعی جمله شهید آوینی که می‌گوید: «هرگز جز برای خدا کاری مکن» در حاشیه‌ی فعالیتهایی که در آنجا برای تبیین روش زندگی شهدا انجام می‌دهند، کاملا به چشم می‌خورد. وقتی جوانانی که خستگی‌ناپذیر برای اسمی به نام «شهید» به این سو و آن سو می روند را می‌بینی، باور می‌کنی هنوز هم هستند کسانی که در کارهایشان جز رضای خدا را دنبال نمی‌کنند. لذا با عنایت خداوند رحمان سعی می‌کنم احساس خوب ناشی از این فضا را قدر دانسته، هر ساله با حضور در یادواره‌ها، درسهای بیشتری را از شهدا بیاموزم.

* از فعالیت خودتان در ستاد بگویید، ظاهرا قرار است شما هم خدمتی به شهدای این مجموعه کنید؟

درواقع باید بگویم در همان سال اول حضورم در ستاد، سعی کردم با به تصویر کشیدن قسمت کوچکی از فعالیت دوستان فعال قرارگاه، نوعی از سبک زندگی دینی را ثبت کنم که شاید در زندگی امروزه، در حال کمرنگ شدن باشد. روشی که در آن رضایت خدا و برای او کار کردن اصل است و بقیه امور در فرع قرار می‌گیرد. در ستاد، همه درگیر فعالیتی می‌شدند که اثری از سود مالی در آن دیده نمی‌شد و این موضوع برای منِ مستندساز بسیار هیجان انگیز بود. بعد از اتمام ساخت این فیلم، به نظرم رسید همه اینها منشأ بزرگتری دارد که آن مبدأ، به یقین خود شهدا و روش زندگی آنان است. اخلاص شهدا هنوز خیرات جاریه‌ای است که توسط این جوانانِ در حالِ فعالیت، بازخورد داشته و امروزه برگزاری یادواره‌ی شهدا می‌تواند محلی باشد برای نمایش اخلاص در کارهای خدایی. لذا به‌نظرم رسید می‌توان با نگاه به سرچشمه‌ی این اخلاص که همه‌ی شهدا بویژه شهیدان بابانظر، ابراهیمی و شریفی و علیمردانی دارند، آن را برای عموم جامعه به نمایش درآورد.

* پس کاری را برای ستاد در حال ساخت دارید؟

بله، اما فعلا در مرحله‌ی تحقیق و پژوهش هستیم تا در وقت مناسب ان شاءالله فیلمبرداریش را شروع کنیم.

* چه شد که به‌ سمت ساخت مستند درباره‌ی شهدا رفتید؟

بنده معتقدم که با هیچ بیانی نمی‌شود به‌طور کامل به بررسی ابعاد وجودی شهدا پرداخت، اما با این وجود حتما بهترین و نزدیکترین زبان، زبان هنر است. چرا که شهید آوینی می‌گوید: «هنر، زبان غربت بنی آدم است در فرقت دارالقرار و از همین روی همه با آن اُنس دارند. و چه چیزی بهتر از نمایش سبک زندگی شهدا، با استفاده از زبانی که همه با آن مأنوسند؛ یعنی زبان هنر.

* به نظر می‌آید شهید آوینی تأثیر زیادی روی زندگی و نگاه هنری شما دارند، آیا در مورد شهیدان بابانظر، شریفی و ابراهیمی هم این تأثیر قابل لمس هست؟

البته بعید می‌دانم که بتوانم دقیقا بگویم این تأثیر چطور و چگونه بوده است، اما دوست دارم ویژگیهایی نظیر اخلاص و برای خدا کار کردن این شهدا در من و امثال من بیشتر رسوب کند، خدا کند که بشود...!

* و درد دلی با شهدا...

دوست دارم این جمله شهید بزرگوار آوینی را بازخوانی کنم: «ای شهید! ای آنکه بر کرانه‌ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته‌ای، دستی بر آر و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش.»

*****

   عباس جانفدا، 37 ساله، کارگردان نمایشنامه 92 درصد زندگی


* لطفا از خودتان بگویید.

قبل از نمایشنامه 92 درصد زندگی، 13 کار دیگر انجام داده‌ام و از سال 65 تاکنون در زمینه‌ی تئاتر، نویسندگی، کارگردانی،  بازیگری و طراحی صحنه فعالیت کرده‌ام. 4 دوره متوالی از سال 89 تا 92 نویسنده برگزیده استان بودم، 3 دوره متوالی نویسنده برگزیده ادبیات نمایشی رضوی، 3 دوره متوالی نویسنده برگزیده ادبیات نمایشی مقاومت و کارگردان برگزیده جشنواره تئاتر رضوی بوده‌ام.

* خب! بهتر است از 92 درصد زندگی بگویید، لطفا به عوامل مجموعه اشاره کنید.

نگارش نمایشنامه یک سال به طول انجامید که 4 بار بازنویسی شد و 3 بار هم اسم عوض کرد! اما عنوان «92 درصد زندگی» به این دلیل انتخاب شد که شهید بابانظر، 92 درصد جانبازی داشت.

عوامل پشت صحنه: مجتبی احمدی به‌عنوان دستیار کارگردان، مبین عطاری و میثم نویریان به‌عنوان طراحان صحنه و مهدی حسنی به‌عنوان آهنگساز نمایش. همچنین بازیگران نمایش: محمد جهان‌پناه در نقش شهید بابانظر، محمد تقی‌نژاد در نقش پدر شهید، زهره مرادی در نقش مادر شهید، احمد طاوونچی در نقش شهید شریفی، زینب مشعل‌دار آستانه در نقش همسر شهید، شیده و یاشار یزدانی هم در نقش فرزندان شهید حاضر شدند.

* تاکنون چه اجراهایی داشته‌اید؟

تاکنون در سالنهای شهید هاشمی‌نژاد و امام رضا(ع) مشهد اجرا داشته‌ایم، البته این تئاتر جز مشهد در چند شهر دیگر مثل بجنورد و تهران هم به روی صحنه رفته است. و فعلا به‌خاطر عدم وجود دکور و هزینه‌های بالای باز تولید دکور تئاتر، اجرای جدیدی نخواهیم داشت! ما دوست داریم باز هم اجرا داشته باشیم، مشروط بر این که باز تولید دکور به حد مطلوب برسد.

* آیا با «92 درصد زندگی» جایزه هم برده‌اید؟

بله، این نمایش در همایش منطقه‌ای جشنواره تئاتر «سوره‌ی ماه» در بجنورد برگزیده شد، همچنین جایزه سوم طراحی صحنه را نیز در همان جشنواره دریافت کردیم و در بخش نویسندگی نیز کاندیدای دریافت جایزه شدیم.

* و اما چطور شد که 92 درصد زندگی متولد شد؟

92 درصد زندگی از یک ایده‌ی اولیه شروع شد. از آنجا که می‌خواستم راجع به زندگی یکی از سرداران خراسانی نمایشنامه‌ای بنویسم، یک روز قراری داشتم با کارشناس نمایشی بنیاد شهید استان. همینطور که داشتم از جلوی کتابفروشیهای بنیاد شهید رد می‌شدم، چشمم به کتاب خاطرات شفاهی بابانظر افتاد و تصمیم گرفتم در مورد  بابانظر بنویسم، این را قضیه با دوستان مطرح کردم و در نهایت تصمیم گرفته شد که این ایده به مرحله‌ی اجرا برسد.

* انگیزه و هدف شما از تولید این اثر چه بود؟

راستش همه‌جا از جراحتهای جسمی بابانظر صحبت می‌شد، اما هیچ‌کس به جراحتهای روحی این شهید توجهی نکرده بود. من معتقدم جراحتهای روحی ایشان بیشتر از جراحتهای جسمی‌شان بود، و من این مسأله را در نمایشم بیان کردم، درواقع به‌دنبال این بودم که بگویم در روح بابانظر چه می‌گذشت. در درجه‌ی اول عشق به بابانظربود که این تیم را جلو می‌برد، چون اگر می‌خواستیم با معادله‌ی دودوتاچهارتا این نمایش را به روی صحنه ببریم، نمی‌شد. بنابراین این عشق و ارتباط عاشقانه‌ی ایشان با خانواده‌اش بود که برای ما اهمیت داشت، پس تلاش کردیم تا این ویژگی را در نمایش نیز نشان دهیم.

* چطور شد که با ستاد شهید بابانظر آشنا شدید؟

با کتابهایی که در مورد شهید بابانظر وجود دارد و تعاریفی که در مورد کتاب خاطرات ایشان شنیدم، تصمیم بر نوشتن نمایشنامه گرفته شد، اما اینها به‌تنهایی کافی نبود و ما نیاز به اطلاعات بیشتری داشتیم. بنابراین پس از تماس با خانواده‌ی شهید، با ستاد بابانظر هم آشنا شدم و اصلا یکی از دلایلی که این نمایشنامه به صحنه رفت، ستاد بابانظر بود.

* حمایت مسؤولان مربوطه از تئاتر دفاع مقدس، بویژه تئاتر 92 درصد زندگی به چه صورت بوده است؟

بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان رضوی، حوزه هنری خراسان رضوی، معاونت هنری و سینمایی فرهنگ و ارشاد خراسان رضوی، انجمن هنرهای نمایشی خراسان رضوی،  اداره هنرهای نمایشی خراسان رضوی،  بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، مؤسسه آفرینشهای هنری آستان قدس رضوی و معاونت فرهنگی و اجتماعی شهرداری مشهد، همه و همه زحمت کشیدند تا این کار به ثمر رسید. اما هنوز هم جای کار هست که باید حمایتهای اینگونه سازمانها از تئاتر دفاع مقدس پر رنگتر شود تا انگیزه‌ی افراد در این زمینه بیشتر شود.

* و حرف آخر...

در پروسه‌ی نوشتن این نمایشنامه، دچار افسردگی شدیدی شدم، بطوری‌که هر چه می‌نوشتم راضی نمی‌شدم! روزهای سختی بود، قلمم حرکت نمی‌کرد. یک روز رفتم سر مزار شهید بابانظر و گفتم: «اگر نمی‌خواهی برایت بنویسم، بگو ننویسم!» از سر مزار شهید که آمدم، قلم من حرکت کرد و این نمایشنامه نوشته شد، حقیقتا در این مدت با بابانظر زندگی کردم، عشق‌بازی کردم و معتقدم چون این کار دلی بود، به دل هم نشست. امیدوارم آخرین کار من در این حوزه، ماندگار باشد.

سیدمهدی ابوالفضلی- زهرا رضایی مقدم



پیج رنک گوگل