تبلیغات
قرارگاه فرهنگی شهید بابانظر

قرارگاه فرهنگی شهید بابانظر

آمریکا از نگاه رهبری

 

1-   امریکا و استکبار

ترجمه درست استکبار امروز مطابقت با دولت امریکا می کند.

-       اگر بخواهیم استكبار را درست ترجمه كنیم، امروز با دولت متجاوز و مستكبر و یاغى و گردنكشِ آمریكا تطبیق مى‏كند. امروز عمده مستكبرین عالم آنها هستند. داستان استكبار براى همه ملتها، داستان تلخى است. استكبار، یعنى در دنیا قدرتى هست كه به منافع ملتها و به خواست انسانها، توجّهى نمى‏كند. به مفاهیم ارزشى انسانى هیچ اعتنایى نمى‏كند. براى او فقط یك چیز اهمیت دارد و آن خود اوست؛ آن هم با روحیه تكبّر، افزون خواهى و زورگویى! آن هم با زبان زور، با خشونت، با شدّت، با بى‏رحمى و سفّاكى! امروز آمریكا چنین وضعى دارد.(4-1-75)

امریکا مظهر نظام سلطه

-       معناى نظام سلطه آن است كه كشورها، ملتها و دولتها یا باید سلطه‏گر باشند، یا سلطه‏پذیر...امروز مظهر نظام سلطه، امریكاست. هر سیّئه‏اى كه در دنیا براساس نظام سلطه به وجود آید، حتماً بخشى از گناه آن به گردن امریكاست. معناى نظام سلطه آن است كه اگر رژیم امریكا براى خود در نقطه‏اى از دنیا منافعى فرض كرد، حق دارد در آن نقطه حضور قدرتمندانه نظامى پیدا كند و هر كسى را كه با منافعش مخالفت كند، بكوبد. موضوع بر سر مشروع یا نامشروع بودن این منافع نیست. براى نظام سلطه فرق نمى‏كند؛ ولو این منافع بر خلاف همه پیمانهاى بین‏المللى باشد. نظام سلطه، زمانى سلطه‏جوییهاى خود را مخفیانه انجام مى‏دهد؛ زمانى هم با صراحت و وضوح اعلان مى‏كند كه فلان سازمان، دولت، جمعیت یا حركت، با منافع ما تضاد داشته است و این بهانه حقّى براى امریكا ایجاد مى‏كند كه آن سازمان، شخص، دولت و ملت را بكوبد. این قانون جنگل و نظامى غیرانسانى برخلاف فطرت انسان است. تنها كسانى از نظر سلطه‏گر مورد قبولند كه سلطه‏پذیر باشند. اگر دولتى نفت، منابع، امنیت، اقتصاد، روابط خارجى و سیاستهاى گوناگون كشور خود را در اختیار سلطه‏گر گذاشت و از او نظر خواست و مطیع او بود، براى سلطه‏گر خوشایند است و آن كشور را قبول دارد. برایش فرقى نمى‏كند كه این دولت، دولت ظالم است یا عادل؛ حقوق بشر دارد یا ندارد؛ در آن كشور دمكراسى هست یا نیست؛ اسم پارلمان به گوش آن ملت رسیده یا نرسیده است. به منطقه خاور میانه نگاه كنید! دولتهایى كه مورد قبول و اعتراف سلطه‏گران امریكایى‏اند، چگونه دولتهایى هستند؟ آیا از لحاظ فكرى، سیاسى، حقوق بشر و دمكراسى رشد كرده‏اند؟ اصلاً معناى دمكراسى را مى‏فهمند؟ مردم آنها معناى انتخابات را مى‏دانند؟ آیا در این كشورها فضاى نفس كشیدن وجود دارد؟ این موضوعات براى مسؤولین كشور سلطه‏گر - یعنى امریكا - اهمیتى ندارد. مهم این است كه این كشورها تسلیم آن سلطه‏گرند و همین كافى است. اما اگر كشور، جمعیت و سازمانى با هر ملیّت و خصوصیّتى، تسلیم سلطه‏گر نشد، در هر كجاى دنیا باشد در خور آن است كه ضربه بخورد و مورد حمله قرار گیرد. درگیریها را ببینید! دوستیها و دشمنیها را ببینید! مقابله با نظام جمهورى اسلامى را مشاهده كنید! نظام سلطه‏گر در صورت تسلیم نشدن كشورها و ملتها، ارتكاب هر جنایتى علیه آنها را بلامانع مى‏داند.(10-8-74)

 

دوام استکبار امریکا به ایجاد جنگ در سرتاسر دنیاست.

-       تا وقتى كه ابرقدرتها سلسله‌جنبان مسائل جهانى هستند، جنگ در دنیا تمام نمیشود. جنگ براى آنها داراى منافع مادى است. این جنگ، جنگ در راه عدالت نیست. دروغ میگویند آمریكائى‌ها و دیگران كه میگویند ما جنگ میكنیم براى اینكه امنیت بدهیم؛ نه، درست عكس این است. هر جا حضور نظامى و حركت نظامى دارند، موجب ناامنى و موجب بى‌عدالتى و موجب سخت كردن زندگى براى انسانها هستند. از وقتى كه این ابزارهاى مدرن در دنیا به وجود آمده است، انسانها دچار فشارند. در طول چهل و پنج سال - یعنى از بعد از جنگ جهانى دوم تا سال 1990 مسیحى - كه به اصطلاح دوران «جنگ سرد» نامیده میشود، در گزارشهاى رسمىِ بین‌المللى آمده است كه فقط سه هفته در دنیا جنگ وجود نداشته است! در تمام این چهل و پنج سال، در گوشه و كنار دنیا جنگهائى وجود داشته است. این جنگها را كى به وجود مى‌آورد؟ همان كسانى كه تسلیحات را تولید میكنند. هزینه‌هاى نظامى قدرتهاى بزرگ، امروز یكى از سرسام‌آورترین هزینه‌هاست. طبق آمارهاى خودشان، در همین سال گذشته‌ى مسیحى، دولت آمریكا بیش از ششصد میلیارد دلار صرف هزینه‌هاى نظامى كرده است! این هزینه‌هاى نظامى را ما امروز در همسایگى خودمان داریم مشاهده میكنیم. این هزینه‌ها صرف افغانستان میشود، براى سركوب ملت مسلمان افغانستان؛ صرف عراق میشود، براى در قبضه نگهداشتن ملت عراق؛ صرف كمك به رژیم خبیث صهیونیستى میشود، براى ملتهب نگهداشتن همیشگى خاورمیانه. امروز جهت قدرتهاى فاسد این است. اسلام با اینها مبارزه میكند، با اینها مخالفت میكند.
 
آنهائى كه صرفه و صلاحشان در این است كه ملتهاى مسلمان و دولتهاى مسلمان با یكدیگر بجنگند، از یكدیگر متنفر باشند، از یكدیگر بترسند، یكدیگر را تهدید به حساب بیاورند، اینها همان كسانى هستند كه دوام قدرت استكبارى و استعمارى‌شان به این وابسته است كه در دنیا جنگ باشد؛ جنگ براى آنها وسیله‌ى غارتگرى‌هاى آنهاست. این همه انسانها نابود بشوند، این همه اموال ملتها صرف خرید تسلیحات بشود، صرف تولید تسلیحات گران‌قیمت بشود، براى چه؟ براى اینكه صاحبان كمپانى‌هاى بزرگ پول بیشترى به دست بیاورند، لذت بیشترى از زندگى‌شان ببرند. این همان نظام طاغوتىِ جاهلانه‌ى خطرناك بشریت است كه متأسفانه بر زندگى انسانهاى دور از جاده‌ى توحید حاكم است.(19-4-89)

امریکا عقبه دولت‌های دیکتاتوری دنیاست.

-       این جنگ، امروز هم هست. قدرتهاى مستكبر دنیا - یعنى قدرتهاى غربى، قدرت آمریكا، قدرت صهیونیستها - حد یقف ندارند؛ میخواهند بر همه‌ى دنیا، بر همه‌ى منابع مالى عالم، بر همه‌ى نیروهاى انسانى تسلط پیدا كنند. خب، تقصیر ملتها چیست؟ چرا باید ملتها تحمل كنند؟ ولى متأسفانه واقعیتها این شده. از جنس خودشان كسانى را در رأس ملتها میگمارند تا منافع آنها را تأمین كنند و هرچه میتوانند، علیه منافع مردم كار كنند و به مردم فشار بیاورند. در حدود دویست سال اخیر كه مسئله‌ى استعمار به وجود آمده است، این به شكلهاى مختلف در دنیا اتفاق افتاده است. ملتها دیگر در این دوران مشكلشان فقط این نیست كه با یك دیكتاتور مواجه‌اند، با یك آدم مستبد مواجه‌اند؛ مشكلشان این است كه این دیكتاتور عقبه‌اى از قدرتهاى بین‌المللى دارد؛ آنها هستند كه دارند منافع این كشور و این ملت را پایمال و نابود میكنند. مشكل دوران استعمار این است. با این دید كه نگاه كنیم، همه‌ى این مسائل، درست تحلیل میشود. قضایاى امروز هم همین جور است.(3-2-90)

شعارهای مردم پسند وسیله اعمال استکبار

-       غربى‌ها به همان مفاهیمِ مورد ادعاى خودشان هم هرگز عمل نكردند. یعنى سررشته‌داران، سردمداران و قدرتمندان غربى هرگز پاى همان عدالتى كه گفتند، پاى همان آزادى‌اى كه گفتند، نایستادند؛ اینها را به عنوان یك تابلو مطرح كردند و زیر این تابلو هر كار خواستند، كردند. فرض بفرمائید به افغانستان حمله میكنند، زیر تابلوى ایجاد دموكراسى، اما باطن قضیه این نیست؛ باطن قضیه این است كه آمریكا یا ناتو به افغانستان احتیاج دارد، براى اینكه آنجا یك پایگاه ثابت بسازد، از آن پایگاه چین را بپاید، هند را بپاید، ایران را بپاید، آسیاى جنوب غربى را بپاید.
 
عراق را با عنوان مبارزه‌ى با سلاح اتمى مورد تهاجم قرار میدهند، اما باطن قضیه این نیست. البته بعد آمدند داستانسرائى كردند و گفتند بله، گشتیم، پیدا نكردیم؛ اشتباه كرده بودیم! اینجورى نیست. مگر میشود كسى به خاطر یك گزارش غلط و اشتباه و تأیید نشده، این همه خرج، هزینه‌ى انسانى، هزینه‌ى مالى بر خودش هموار كند و به عراق حمله كند؟ هدف از حمله‌ى به عراق، مبارزه‌ى با سلاح شیمیائى نبود؛ بلكه تسلط بر یك كشور ثروتمندِ نفت‌خیز در همسایگى جمهورى اسلامى، و تسلط بر دنیاى عرب، و حمایت از اسرائیل، و تكمیل زنجیره‌ى استكبار در این منطقه بودهمین حالا نیروهاى ناتو مرتباً به لیبى حمله‌ى هوائى میكنند. الان چند ماه است كه این حملات هوائى بدون هیچگونه مجوز واقعى، انسانى، قانونى و بین‌المللى ادامه دارد؛ حرفشان این است كه میخواهیم قذافى را بزنیم! قضیه این نیست. مسئله، جاده صاف كردن براى شركتهاى نفتى است. لیبى یك منطقه‌اى است كه هم مشرف به مصر است، هم مشرف به تونس است، هم مشرف به سودان است، هم مشرف به الجزائر است، كنار مدیترانه است، یك قدمى اروپاست. اینها میخواهند اینجا یك مركزى داشته باشند، بتوانند بر این منطقه حكومت كنند؛ اسمش را میگذارند مبارزه‌ى با قذافى! در حالى كه قضیه این نیست. یعنى غرب همین مفاهیم و اهدافى را هم كه خودش ادعا میكرد، غالباً پوششى قرار داد براى مقاصد شیطانى. بنابراین اگر ما میگوئیم عدالت، اگر ما میگوئیم آزادى، مقصودمان همان حرفهائى نیست كه آنها میگویند؛ همان دموكراسىِ دروغین. من با قاطعیت عرض میكنم؛ دموكراسى‌اى كه امروز در غرب رائج است - حالا یك جاهائى استثناء است - عمدتاً این دموكراسى دروغین است؛ واقعى نیست.(24-7-90)

-       دنیاى سیاست - بعد از چالشها و زیر و رو شدن‌هاى فراوان - تبدیل شد به دنیاى سلطه؛ یعنى تقسیم دنیا به سلطه‌گر و سلطه‌پذیر. چند كشور سلطه‌گر و بقیه‌ى كشورها سلطه‌پذیرند؛ در كشورهاى سلطه‌گر هم آحاد مردم سلطه‌پذیر و فقط یك عده‌ى معدودى سلطه‌گرند. یعنى هرم دنیا ناگهان از سطح وسیع قاعده، با یك حركت تند و تیز به رأس كوچكى مى‌رسد كه دارد بر همه‌ى دنیا حكومت مى‌كند؛ این دنیاى سلطه است. بعد از فروریختنِ شوروى، دنیاى سلطه باز هم دامنه‌اش تنگ‌تر شده؛ یعنى این رأس، به شكلى در انحصار یك دولت و یك قدرت درآمده و او امریكاست. امریكا هم قانع نیست؛ روسیه هم كه در مقابل امریكا كوتاه آمد، باز امریكا قانع نیست و دارد همینطور پیشروى مى‌كند؛...در این دنیاى سلطه - كه حتّى دولتهاى اروپایى هم كه خودشان جزو خانواده‌ى قدرتند، جرأت نمى‌كنند در مقابل قدرت امریكا حرفِ زیاد بزنند و فقط گاهى نق مى‌زنند؛ چه برسد به دولتهاى متوسط و پایین - ملتى بوجود آمده كه تمام مسلّمات آن رأس قدرت را زیر سؤال برده؛ همه‌ى مسلّمات سیاسىِ رأس قدرت، رفته زیر سؤال. زیر سؤال رفتن، فى‌نفسه چیزى نیست؛ اما اشكالش براى امریكا این است كه این مجادله‌ى سیاسى، یك مجموعه‌ى عظیمى تماشاگر دارد. تماشاگرها كیستند؟ ملتها؛ كه دارند نگاه مى‌كنند و مى‌بینند. تأثیرى كه این در روحیه‌ى ملتها مى‌گذارد، براى قدرت استكبارى امریكا از هر زهرى تلخ‌تر است. امروز در همان كشورهایى كه امریكا بر دولتهاى آنها مسلط است - در آسیا و آفریقا و خاورمیانه و امریكاى لاتین - در بین ملتهاى آنها، امریكا منفورترینِ دولتهاى دنیاست. این به خودى خود پیش نیامده؛ این تصادفى پیش نیامده.(31-2-86)

 

-       ساخت استبدادى و دیكتاتورى به شكل بسیار مدرن و پیشرفته، امروز در بسیارى از كشورهاى غربى و در رأس آنها در امریكا مستقر و حاكم است. آنجا مردم به معناى انسانهاى صاحب اختیار و صاحب اراده، نقشى در بر سركارآوردن حكومتها ندارند؛ پول است و زورِ صاحبان سرمایه و زرسالاران است كه همه چیز را تعیین میكند و همه چیز را در مجراى دلخواه خود به حركت مى‌اندازد. امروز نظامهاى غربى و در رأس آنها امریكا، همین دمكراسىِ بد تجربه‌شده و بد امتحان‌پس‌داده را میخواهند به‌زور به بعضى كشورها تحمیل كنند. دولت فلسطین را كه از آراء مردم برخاسته، قبول نمیكنند؛ براى دولت عراق كه از آراء مردم به معناى حقیقى كلمه، جوشیده و بر سر كار آمده، انواع مشكلات را درست میكنند؛ از كودتاهاى نظامى و كودتاگران نظامى به شرطى كه زیر فرمان آنها باشند، كمال حمایت را میكنند، باز دم از مردم‌سالارى میزنند!(14-3-86)

امریکا می خواهد ملتها برای خودشان تصمیم نگیرند.

-       آنچه امریكا و دیگر مستكبران عالم را عصبانى مى‏كند، این است كه یك ملت خودش بخواهد بداند و تصمیم بگیرد. امریكا به كشور ما و مردم ما و بسیارى از ملت‏هاى دیگر مى‏گوید شما تصمیم نگیرید تا من براى شما تصمیم بگیرم؛ شما انتخاب نكنید تا من برایتان انتخاب كنم؛ شما از منابع خود بهره‏بردارى نكنید تا من بتوانم از آن بهره‏بردارى كنم. حرف امریكا این است كه سلطه و دخالت و حضور و پنجه‏افكندنِ ما بر كشور و منابع خودتان را قبول كنید؛ اگر قبول نكنید، شما را به حمایت از تروریسم و ضدیت با حقوق بشر و چیزهاى دیگر متهم مى‏كنیم.(11-2-84)

امریکا شان خود را در تهدید کردن می بیند و هر روز بهانه ای برای ان می اورد.

-       ابرقدرت، شأن خود را در تهدید كردن مى‏داند. قدرت سلطه‏گر و زورگو كارش با تهدید پیش مى‏رود و ملتهاى دنیا و خیلى از دولتها متأسفانه در مقابل تهدیدهاى اینها كوتاه مى‏آیند و اینها را بیشتر بر امورِ خودشان مسلط مى‏كنند. كار آنها تهدید است، و امروز بهانه‏ى تهدید آنها انرژى هسته‏یى است. این هم كه نباشد، بهانه‏ى دیگرى مطرح مى‏كنند.(1-1-84)


 لطفا برای مطالعه ادامه مطلب کلیک کنید...



پیج رنک گوگل